تبليغاتX
دین و زندگی

دین و زندگی

تورا چگونه بخوانم.

صفت هایی که انسان را به گناه وا می دارد .

بیایید نه غیبت کنیم و نه به غیبت های دیگران گوش دهیم.در حدیث داریم که کسی که غیبت می کند مانند کسی است که گوشت برادر مرده خود را زیر دندان می جود و نیز در حدیث داریم که شنونده غیبت گناهش به اندازه گوینده غیبت است.پس چه بهتر که از این دو نباشیم.اگر از دست کسی هم اذیت    می شویم و آن شخص ما را اذیت می کند در مرتبه اول با اشاره به او بفهمانیم که رفتارش مناسب نیست و اگر به رفتارش ادامه داد با زبان به او تذکر بدهیم و در مرتبه سوم پای زور به میان می آید که این وظیفه ما نیست بلکه وظیفه مجری قانون است که الحمدا... حکومت اسلامی به این وظیفه اش آگاه است و انشاءا...بهتر هم میشود.غیبت رفتاری است که از انسان های حسود و بی هنر که نمیتوانند هنر و نیک نامی دیگران را ببینند سر میزند. همان طور که دوست داریم خودمان محترم و با آبرو باشیم باید ملاحظه حریم معنوی دیگران را هم داشته باشیم.نباید با گفتار و کردار مردم را نسبت به یکدیگر کینه ای ساخت. 

ریا کار

آیا میدانید که خداوند عمل بنده ای را که ذره ای ریا در آن باشد نمی پذیرد؟ متاسفانه دیده می شود بعضی انسان ها بخاطر محترم شدن در اذهان مردم بدون آنکه مبارزه ای در مسیر حق کنند رو به نماز و دعا می آورند و فقط برای رضای مردم و نه برای رضای خدا چه کارها که نمی کنند و گاهی برای آزار و اذیت کردن افراد حق شناس و با بصیرت و خون به دل کردن این انسان های پاک از این حربه استفاده می کنند.جامعه از ریاکاری انسان های سالوس و ریاکار چه درد سر ها که نمی کشد.ریاکار انسان مومنی را از مردم جدا می کند ما به ریاکار می گوییم هدف از نماز و عبادت قرب به خداست که تو با این کار نکوهیده بسی فاصله نیز از خدا گرفتی. آیا بهتر نیست که واقعا انسان های خوبی باشیم و  از ریاکاری و دیگر رفتارهای نکوهیده ای  که بنده در وبلاگم به آنها اشاره خواهم کرد یا رفتارهای ناپسند دیگر که شرحش در این وب نمی گنجد دست برداریم تا نه خود و نه دیگران را به درد سر نیندازیم و جامعه و بلکه جهانی آرمانی داشته باشیم؟به امید آنروز 

حسود

امام حسن مجتبی علیه السلام:هیچ ظالمی را مانند حسود مظلوم ندیدم.

یعنی اینکه حسود همزمانی که ظلم می کند مظلوم نمایی می کند و به ظلم کردنش ادامه می دهد و از این طریق مردم بی بصیرت را نیز با خود همراه می کند.افتاده را میزند اگر به او بگویی چرا افتاده را میزنی در جواب میگوید می خواهد بلند شود و تلافی اذیت هایم را دربیاورد.آیا این رسم همزیستی و نوع دوستی است؟آیا این مردم آزاری نیست؟آیا این رفتار در حق همسایه همسایه آزاری نیست؟!!!   چرا حسود از نیکنامی انسان خوب در رنج است و با انواع ناملایمات(با غیبت-تهمت-دعوا و ...) او را می آزارد؟ بهتر است حسود به جای تعدی به حقوق انسان های نیکنام سعی کند خودش نیز راه رضای خدا را بپیماید تا در بین مردم نیکنام شود البته نه اینکه با ریاکاری و چاپلوسی و ظلم به دیگری نامی برای خود دست و پا کند. و نیز قال معصوم(ع):حسود عید ندارد.به چه علت؟به خاطر موفقیت و نیکنامی اطرافیان دایما حرص می خورد و در نتیجه مظلوم نمایی می کند تا مردم هر چند موقت هم شده اطراف او جمع شده و دیگران را اذیت کنند و او را دلداری دهند و آبی باشد بر آتش خشمش. 

 در ضمن اگر دنیا را هم به حسود تقدیم کنید باز نسبت به شما سنگدل خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 12:56  توسط بروبچه های اولA  | 

انجیل چهار گانه وانحرافات صورت گرفته .

پس از اينكه حواريون سخنان و افعال حضرت عيسي مسيح را در قالب كتب مقدس اناجيل جمع آوري نمودند و براي هدايت بشريت ارائه كردند در حدود 2000 سال مي گذرد  اما چيزي كه نمايان و واضح است اين است كه با گذشت زمان اين اناجيل دچار تحريف شده اند موارد زير برخي از اين تناقضات و تحريفات است:

۱. روايات درباره آخرين طعام مسيح: طبق انجيل يو حنا ، حضرت عيسي آخرين تعليمات را مي دهد و وصيتنامه روحانيش را تفويض مي كند ليكن هيچ اثري از آن در انجيلهاي ديگر نيست. بعكس متي، لوقا و مرقس دعاي عيسي را در جتسيماني نقل مي كنند ولي يوحنا سخني از آن به ميان نمي آورد.

 

۲. عدم وجود روايت تشريع عشاء رباني در انجيل يوحنا

 

۳. نحوه ظهور حضرت عيسي از قبر: لوقا ظهور حضرت عيسي را در يهودا و متي آن را در جليل ذكر مي كند. لوقا سه ظهور را ذكر وي كند. يوحنا دو ظهور را با هشت روز فاصله در سناكل اورشليم و ظهور سوم را در كنار درياچه جليل نقل مي كند. متي فقط يك ظهور را نقل مي كند. در اينخصوص خدا در سوره نساء آيه 157 تا 159  قرآن مي فرمايند:

 وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا «157»  بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَيْهِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا «158»  وَإِن مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا «159»

و گفتارشان كه: «ما، مسيح عيسى بن مريم، پيامبر خدا را كشتيم!» در حالى كه نه او را كشتند، و نه بر دار آويختند; لكن امر بر آنها مشتبه شد. و كسانى كه در مورد (قتل) او اختلاف كردند، از آن در شك هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پيروى مى‏كنند; و قطعا او را نكشتند! (157) بلكه خدا او را به سوى خود، بالا برد. و خداوند، توانا و حكيم است. (158)و هيچ يك از اهل كتاب نيست مگر اينكه پيش از مرگش به او ( حضرت مسيح) ايمان مى‏آورد; و روز قيامت، بر آنها گواه خواهد بود. (159)

 

۴. صعود حضرت عيسي:در اين خصوص يوحنا و متي مطلبي را ذكر نكرده اند و تنها مرقس و لوقا از آن سخن مي گويند.

 

۵. آخرين مكالمات حضرت عيسي: يوحنا تنها انجيل نويسي است كه در پايان «طعام آخر» حضرت عيسي و پيش از بازداشت او ماجراي مكالمات واپسين حواريون را كه با گفتارهاي خيلي طولاني ختم مي شود نقل مي كند. چطور مي توان توجيه كرد كه داستان چنين خداحافظي هاي موثر كه حاوي وصيت معنوي عيسي هستند در انجيلهاي متي، مرقس و لوقا اصلا وجود نداشته باشد.

 

۶. فارقليط در انجيل يوحنا: طبق ترجمه جهاني كتاب مقدس در انجيل يوحنا باب 14 آيات 15 و 16 آمده است« اگر مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد  و من از پدر سئوال ميكنم: فارقليط (معلوم نيست چرا در انجيل يوحنا به زبان فارسي بجاي فارقليط از واژه تسلي دهنده استفاده شده است) ديگري به شما عطا خواهد كرد».

در انجيل امروزي يوحنا فارقليط بمعناي روح القدس است كه پدر به نام پسر مي فرستد تا همه چيزهايي كه پسر گفته به مردم ياد دهد.(انجيل يوحنا باب 14 آيه 26). اما اگر براساس متن يوناني انجيل يوحنا بررسي كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه منظور از فارقليط ديگر، شفيع ديگري است كه براي انسانها فرستاده خواهد شد پس فارقليط موجود بشري است كه واجد استعداد شنوايي و گويايي است و آن پيامبري است كه صداي خدا را شنيده است و پيامش را براي انسانها تكرار مي كند ( براي دستيابي به توضيح بيشتر و اثبات اين مطالب، دوستان مي توانند به كتاب «مقايسه اي ميان: تورات، انجيل، قرآن و علم» نوشته دكتر كابوي كه به فارسي نيز ترجمه شده مراجعه نمايند). در قرآن مي بينيم كه حتي نام آخرين پيامبر نيز توسط حضرت عيسي ذكر شده این در حالی است که در اناجيل امروز بصورت تلويحي از آن سخن به ميان آمده است.  خداي بزرگ در اين خصوص در سوره الصف آيه 6 قرآن  مي فرمايند:

وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ (و (به ياد آوريد) هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت: «اى بنى اسرائيل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق‏كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده ( تورات) مى‏باشم، و بشارت‏دهنده به رسولى كه بعد از من مى‏آيد و نام او احمد است!» هنگامى كه او ( احمد) با معجزات و دلايل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «اين سحرى است آشكار»! )

 

نكته1: آيا اين اختلاف نمي تواند نتيجه كثرت نقل هاي صورت گرفته باشد كه به مرور زمان دچار تحريف شده است. چنانچه كتاب واحدي توسط شاگردان ارائه مي شد احتمال اينكه اين كتابها در طول تاريخ دستخوش تغيير و تحريف افراد سود جو و شيطان صفت قرار گيرد كمتر مي شد. به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه شاگردان حضرت عيسي  افراد مومن و راويان صادقي بودند پس اين تغييرات در طول زمان صورت گرفته است و شايد يكي از دلايل اينكه قرآن دچار اينگونه تحريفات نشده است وحدت آن است.

 

نكته 2: آيا از همين جا نمي توان نتيجه گرفت كه كثرت در نهايت به سر درگمي و تفرقه ميل مي كند و خدا نيز يگانه آفريدگار دنيا است و هيچ شريك و فرزندي ندارد. (اندكي روي اين مساله و رابطه آن با كل مطالب گفته شده تامل كنيد).

قرآن-سوره انبيا آيه 22: اگر در آسمان و زمين، جز «الله‏» خدايان ديگرى بود، فاسد مى‏شدند (و نظام جهان به هم مى‏خورد)! منزه است خداوند پروردگار عرش، از توصيفى كه آنها مى‏كنند!

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 16:23  توسط بروبچه های اولA  | 

معرفی چند کتاب دینی

۱.عوامل زمینه ساز ظهور:عواملی که قبل از ظهور انجام می گیرد.

۲.دیدار با امام زمان:کتابی شامل چگونگی دیدار با امام زمان و شیخ مفید و شیخ صدوق.

۳.جاذبه های قرآن و اسلام:یکی از عوامل زمینه ساز ظهور.

۴.غیبت کبری:شامل مطالب بسیار جامع و کامل در مورد غیبت کبری.

۵.نشانه های ظهور:اتفاقاتی قبل از ظهور که نشانه نزدیکی ظهور را می رساند.

۶.جهان قبل از ظهور:چگونگی دنیا قبل از ظهور.

۷.یاران اما زمان:اطلاعات کاملی در مورد یاران امام زمان

۸.حاکمیت ظلم و ستم:که یکی از نشانه های ظهور است.

۹.میلاد نور:کتابی در مورد ولادت حضرت مهدی

۱۰.طوبای حسن:دوران نوجوانی  و کودکی حضرت مهدی

۱۱.غیبت:بحث فلسفی و ...

۱۲.غیبت صغری

۱۳.مهدی در روایات

۱۴.مهدی در ادیان:مسیحی و هندو و ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:13  توسط بروبچه های اولA  | 

قصیده عربی در مدح رسول

یا رسو الله یا خیر کل الانبیاء

نجنا من هاویه یا زکی المنصب

بشهر ربیع قد بدا نوره الاعلی

فیا حبذا بدر بذاک الحمی یجلی

انارت به الاکوان شرقا و مغربا

و اهل السما قالوا له مرحبا اهلا



صلی علیک الله یا عدنانی

یا مصطفی یا صفوة الرحمانی

الحمد لله الذی اعطانی

هذا الغلام الطیب الاردانی

قد ساد فی المهد علی الغلمان

اعیذه بالبیت ذی الارکان


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:9  توسط بروبچه های اولA  | 

همه تسبیح گویان

همه تسبیح گوی و من غافل

چشمها را باز کنید و گوشها را شنوا. زمزمه ای در فضای سحرگاه می پیچد. سبحان الله... صدایی از آسمان و زمین و هر آنچه بین آنها است و آنچه که زیر زمین است می آید. سبحان الله.... چه اتفاقی افتاده است. مگر سحرگاهان بهترین زمان خواب شیرین نیست. نگاهی از پنجره اتاق به بیرون می اندازم. درختان جلوی خانه نجوا می کنند، خاک به جنبش در آمده است. مرغان هوا به فریاد آمده اند. ابرها از هیجان به رقص پرداخته اند. خدایا، مگر حادثه ای در پیش است. می خواهم فریاد بزنم و به همه این خبر را بدهم. اما کسی در این موقع صبح بیدار نیست. با دقت گوش فرا می دهم. صدای خاک را می شنوم: سبحان الله، سبحان الله، ... دقیق تر که گوش می دهم می بینم همه این ذکر را می گویند. الهی وجود تو در همه پدیده ها پیداست. پس وای به حال من اگر من نیز از آنان نباشم. یعنی کسی که امانت دار خدا و خلیفه خدا در زمین است از درختان و خاک و ... هم غافل تر است. وای بر من. خواستم فریاد بزنم و بگویم وای بر ما، بلند شوید. همه تسبیح گویانند. هر آنچه در زمین و آسمان است خدا را تسبیح می کنند. "سبح اسم ربک الاعلی". وای بر ما که روح خدا را در جسم کوچک خود زندانی کرده ایم. به خدا بلند شوید که ما عقب ماندیم. ملائک به دور عرش الهی می چرخند. بلند شوید که اگر دیر شود رانده شده درگاه الهی به خدا طعنه خواهد زد که آیا این است بشری که خلق کردی. وای بر ما... چرا این همه غافلیم. به خورشید بگویید طلوع نکند. بگذار ما هم بیاییم.  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 22:31  توسط بروبچه های اولA  | 

روح خدایی

سلام بر بندگان خدا، آن زمان که روح خدا بر کالبد آنها دمیده شد آن زمان که روح آنها گرفته خواهد شد و روزی که بر انگیخته می شوند.

راستی دوستان عزیز هیچ می دانید که روح خدا در وجود تک تک ماست. وَ نفخت فِيهِ مِن رُّوحِي.  

بلی دوستان رب العرش العظیم می فرمایند، بعد از اینکه انسان را از گل آفرید بر او از روح خود دمید. انسان چه عظمتی دارد. بی جهت نیست که امانت الهی بر دوش اوست. بی جهت نیست که ملائکه باید بر او سجده کنند. و عجب بار سنگینی به دوش می کشد. پاک نگه داشتن روح الهی کار سنگینی است. اگر همیشه در ذهن داشته باشیم که روح الهی در کالبد ماست چقدر انسان آرامش می یابد. و همه چیز را دوست می دارد. به اطراف که نگاه کنیم و هر چه ببینیم نشانی از خدا را خواهیم دید.      می دانید چرا؟ چون در این حالت با روح خدایی به همه چیز نگاه می کنیم. جالب است در صورتیکه به این حالت برسیم همه را دوست داریم. دیگر حتی به کسی بد نمی گوییم. پشت سر کسی حرف نمی زنیم. می دانید چرا؟ چون می دانیم در کالبد هر فردی روح خدایی وجود دارد. شاید به همین خاطر بوده که همه پیامبران نسبت به همه مهربان بوده اند. چون چیزی را می دانسته اند که ما نمی دانیم.

راستی دوست عزیز ایندفعه اگر خدای نکرده یکدفعه سخن نسنجیده ای نسبت به اطافیانتان بر زبانتان آمد بخاطر بیاورید که روح خدا در بدن اوست. شاید بهتر است به نیکوترین و پسندیده ترین روش رفتار کنیم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 22:30  توسط بروبچه های اولA  | 

نامه اعمال

... يك شب در سال 83 خواب جالبي ديدم. خواب ديدم وارد يك اتاق ساده اي شدم كه فقط يك فرش يا يك موكت در آن پهن شده بود. سيدي با عمامه و عباي مشكي دو زانو نشسته بود و سرش را زير انداخته بود. كنار آن سيد، جوان خوش سيما با كت و شلوار بصورت دو زانو نشسته بود. البته آن جوان را مي شناختم. يكي از همكاران ما در شركت بود. جوان سنگين و با اخلاق و كم حرفي بود. وارد اتاق كه شدم دلهره داشتم. انتظار داشتم آن سيد حرفي بزند و يا به قول امروزيها مرا تحويل بگيرد ولي همچنان ساكت بود. رفتم جلو و دو زانو كنار آن جوان نشستم. آن جوام دست كرد داخل كيف چرمي كه كنارش بود و يك CD يا همان لوح فشرده درآورد. روي CD خيلي خش داشت و ترس و دلهره تمام وجودم را فرا گرفته بود. جوان CD را نشان سيد داد و نمي دانم چي به همديگه گفتند. جوان برگشت به من گفت: تو پذيرفته شدي اما مواظب خودت باش (يا وضعيت چندان خوبي نداري).

از يك طرف بخاطر پذيرفته شدن خيلي خوشحال بودم اما از يك طرف ترس و دلهره داشتم.

بعدها يك روز آن جوان را ديدم و خواب را برايش تعريف كردم. لبخندي زد و هيچي نگفت. فقط يك كارت دعوت از كيفش درآورد و گفت اگه دوست داشتي يك مراسم مذهبي در يكي از مكانهاي شمال تهران است بيا. البته من وقت نكردم برم......

يا رب العرش العظيم:انت مولاي و انا عبد و هل يرحم العبد الا المولاي ....

.... اللهم اني اسئلك الامان يوم لاينفع المال و لا بنون، الا من اتي الله بقلب سليم

 

 وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا سوره مبارکه کهف ۴۹

و كتاب [= كتابى كه نامه اعمال همه انسانهاست‏] در آن جا گذارده مى‏شود، پس گنهكاران را مى‏بينى كه از آنچه در آن است‏، ترسان و هراسانند؛ و مى‏گويند: (اى واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى را فرونگذاشته مگر اينكه آن را به شمار آورده است‏؟! و [اين در حالى است كه‏] همه اعمال خود را حاضر مى‏بينند؛ و پروردگارت به هيچ كس ستم نمى‏كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 22:27  توسط بروبچه های اولA  | 

مناجات های مارا بپذیر زیرا تو

 خدايا دل در شوق رسيدن به تو آنچنان در تب و سوز است كه اگر مرگي براي ما قرار نمي دادي كه وسيله وصال بنده به معبود باشد هر آن از فراقت جان مي داديم.

خدايا اگر چه بار گناه٬ مرا از مرگ به هراس مي اندازد اما خود بهتر مي داني كه فكر مرگ و رسيدن به آ نسوي افكار و لمس قدرت و نيروي تو چه هيجاني در من ايجاد مي كند.

خدايا تو كه هستي كه عارفان در تب عشقت همچو پروانه در آتش بسوزند و فلاسفه در يافتن تو ذهن محدود خود را سوار موج انديشه نمايند.  خدايا تو آن حس زيبايي كه در همه آفريده هاي خود نماياني و ما نابينا.

مناجات های ما را بپذیر زیزا تو .......................

پناه گاه بی پناهانی .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 22:23  توسط بروبچه های اولA  | 

حتی سکوت خیانت است...

جزء 10 سوره التوبة آيه 81 فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلاَفَ رَسُولِ اللّهِ وَكَرِهُواْ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَالُواْ لاَ تَنفِرُواْ فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّاً لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ (81)

تخلّف‏جويان [از جنگ تبوك‏،] از مخالفت با رسول خدا خوشحال شدند؛ و كراهت داشتند كه با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد كنند؛ و [به يكديگر و به مؤمنان‏] گفتند: (در اين گرما، [بسوى ميدان‏] حركت نكنيد!) [به آنان‏] بگو: (آتش دوزخ از اين هم گرمتر است‏!) اگر مى‏دانستند!

 امروز سکوت در مقابل حملات ددمنشانه صهیونیسم خیانت به اسلام و قرآن است. امروز باید بر مظلومیت علی گریست چون معاویه خود را سردمدار پرچم اسلام می داند. امروز نباید تعجب کرد که چرا حسین (ع) بعد از کمتر از ۴۰ سال پس از رحلت پیامبر فقط با ۶۰ نفر در کربلا شهید می شود. آری چون آنجا هم حسین (ع) را رافضی و بیگانه معرفی کرده بودند. خدایا بزرگترین مفتی عربستان، محبان آل علي (ع) و اهل بيت را به اين قوم يهود ترجيح مي دهند و آرزوي نابودي آنان را دارند. پس نبايد تعجب كرد كه چرا حسن(ع) صلح كرد و چرا حسين(ع) با ۶۰ نفر  در كربلا به شهادت رسيد. اما همه اميران بي غيرت و فرزندان ابو سفيان و نشخوار كنندگان متاع دنيا و عالمان بي عمل بدانند آنكه نامش در تاريخ مدفون شد معاويه و يزيد بود نه فرزندان پيامبر. اگر ديروز بهانه گرماي تابستان را بهانه عدم شركت در جنگ قرار مي دادند امروز سر در آخور دنيا برده اند. مطمئن باشيد اگر ديروز در دانمارك به پيامبر اسلام توهين كردند امروز هدف، نام و راه او را در فلسطين و لبنان به صليب كشيده اند.

هر كسي با هر چه در توان دارد جاني، مالي، و با قلم خود بايد سكوت نكرده و در حد توان خود جهاد نمايد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 22:20  توسط بروبچه های اولA  | 

دو شکارچی _ جبران خلیل جبران

در يكي از روزهاي ما مه شادي و غم كنار درياچه اي با هم ملاقات كردند. با هم احوالپرسي كردند و كنار آبهاي راكد نشستند و با هم حرف زدند. شادي از زيبايي هاي زمين و شگفتي هاي روزانه ي زندگي در جنگل و بين تپه ها و ترانه ي هايي كه سحرگاه و شامگاهان به گوش مي رسد سخن گفت. غم در صحبت هايش تمام چيزهايي را كه شادي گفته بود تاييد كرد. چون از جادوي ساعت و زيبايي حاصل از آن خبر داشت و غم وقتي از ماه مه و مزارع و تپه ها در اين ماه سخن مي گفت كلامي فصيح داشت. شادي و غم مدت ها با هم حرف زدند و تمام چيزهايي را كه مي دانستند تاييد كردند.

در آن سوي درياچه دو شكارچي در حال گذر بودند. وقتي به آن طرف آب نگاه كردند يكي از آنها گفت: « آن دو نفر كه هستند؟ » و ديگري گفت: «دو نفر؟ من فقط يك نفر را مي بينم.» شكارچي اول گفت: « اما آنها دو نفر هستند.» و دومي گفت: «من تنها يكي را مي توانم ببينم و سايه ي روي  درياچه تنها يكي است.»  شكارچي اول گفت: « نه! آنها دو نفر هستند و سايه ي روي آب ساكن متعلق به دو نفر است.»  اما شكارچي دوم دوباره گفت: «تنها يكي را مي بينم.» و ديگري باز گفت :«اما من دو نفر را به وضوح مي بينم.»

و حتي تا امروز هم يكي از شكارچي ها مي گويد كه ديگري همه چيز را دوتايي مي بيند در حالي كه شكارچي ديگر مي گويد: « دوست من كمي كور است » !!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 22:15  توسط بروبچه های اولA  | 

كنار رود پيدرا نشستم و گريستم _ پائولو كوئليو

اين كتاب از تريلو‍‍‍‍‍ژي « و در روز هفتم » ( ورونيكا تصميم مي گيرد بميرد - شيطان و دوشيزه پريم - كنار رود پيدرا نشستم و گريستم ) نوشته ي پائولو كوئليو است.

داستان از زبان دختري 29 ساله است كه پس از 11 سال دوست دوران كودكي و نوجواني خود را مي بيند و ناخواسته عشق دوران گذشته در او زنده مي شود.ولي به شكلي كاملا متفاوت و البته عجيب.

حتما دقت كرده ايد كه در مسيحيت جنبه ي نرينه ي خداوند مطرح مي شود.از اينجا كه او را پدر مي نامند به اين موضوع مي توان پي برد.او ( پسر بدون نام داستان ) پيلار را با اعتقادات عجيبي مبني بر اين كه خدا وجهي مادينه نيز دارد آشنا مي كند. البته براي ما كه مسلمان هستيم شايد اين مسئله به خودي خود چندان معنايي نداشته باشد و تنها به عنوان مطلبي جالب به آن نگاه كنيم.چرا كه ما نه به خدا پدر مي گوييم ونه مادر( ! ) و دليلي ندارد كه فكر كنيم او مرد است يا زن . چون هيچ كدام نيست. ولي اين قسمتي از جريان اين كتاب است و همانند آثار ديگر كوئليو كتاب از لايه هاي متعددي تشكيل مي شود كه براي هر كس معنايي دارند. عشق پايه ي اصلي داستان است و البته به شكلي متفاوت. دختري كه سالهاست ايمان خود را از دست داده و از مسائل معنوي دور شده و تنها هدفش داشتن يك زندگي معمولي و بي دردسر است ناگهان با همبازي دوران كودكيش مواجه مي شود كه يازده سال پيش سفري را براي كشف ناشناخته ها آغاز كرده و حالا با كوله باري از تجربيات معنوي و دنيايي در جست و جوي عشق گذشته اش به سراغ او آمده در حالي كه معجزه هم مي كند ! روح پيلار دستخوش تغييرات زيادي مي شود كه جريان زندگيش را دگرگون مي سازد.

من از خواندن اين كتاب واقعا لذت بردم و در دسته بندي كتابهاي خوبم اين كتاب را هم قرار دادم.نكات ريز و بسيار جذاب زيادي در اين داستان موجود است كه من نمي توانم به زيبايي بيانشان كنم و فقط با خواندن كتاب به آنها پي خواهيد برد.فكر نمي كنم در حال حاضر با هيچ نويسنده اي به اندازه ي پائولو كوئليو آشنا باشم. هر كتابي كه از او مي خوانم بيشتر با او آشنا مي شوم و آشنايي با نويسنده هم باعث مي شود بهتر زبان او را درك كنيم. خيلي ها از كوئليو خوششان نمي آيد(از جمله يكي از دوستان خوبمان !!) من توصيه مي كنم براي درك بهتر منظور و هدف او كتابهاي زيادي از او بخوانيد. ارزشش را دارد.او از تواناترين نويسندگان حال حاضر جهان است.

وحالا یک داستان از ژائولو کوئیلو

استاد میگوید:

دوست عزیزم باید چیزی را برایت بگویم شاید ندانی.فکر کردم چه طور از بار تلخ این خبر بکاهم، چه طورآب ورنگ بهتری به آن بدهم، وعده ی بهشت و وعده ی دیدار با حق را به آن بیفزایم ،توضیح های راز آمیز برایش بیابم اما حاصلی نداشت .نفس عمیقی بکش وخودت را آماده کن.باید بی پرده صحبت کنم وبه تو اطمینان می دهم به آن چه می گویم کاملا مطمئنم .این یک پیشگویی خطا ناپذیر است،هیچ تردیدی در مورد آن وجود ندارد.پیشگویی چنین است: تو خواهی مرد.شاید فردا یا پنجاه سال دیگر،اما دیر یا زود خواهی مرد.حتی اگر دلت نخواهد .حتی اگر برنامه ی دیگری داشته باشی .پس به آنچه امروز می خواهی انجام بدهی ،بیندیش .وبه آنچه فردا می خواهی انجام بدهی .وبه آنچه در ادامه ی زندگی ات می خواهی بکنی.  

از مکتوب پائولو کوئلیو     

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 22:12  توسط بروبچه های اولA  | 

الهی و ربی

الهی و ربی من لی غیرک، یا حی قبل کل حی، یا حی بعد کل حی ....

ای بزرگ پادشاه هستی ...

ای خالق آسمانها و زمین و هر آنچه بین آنهاست و هر چه در زیر زمین است ...

ای که به تدبیر تو ابرها به هر جا که تو خواهی گسیل داده می شوند ....

ای که اگر  کل درختهای دنیا قلم شوند و اگر همه دریاها مرکب شوند کلمات تو را نمی توانند بنویسند ...

ای که اگر جلال و شکوه تو بر کوهها تجلی یابد همانا از عظمت تو خاکستر شوند ....

ای که برگی نیفتد مگر به خواست تو ....

ای که بر گرد تخت تو فرشتگان به تسبیح مشغولند ....

ای خالق شب و روز ....

ای که شب بندگان را می میرانی و هر که را خواهی روحش را به آسمانها بر می گیری و هر که را خواهی روحش  را به بدنش بر می گردانی ....

ای خالق آدم و نوح و ابراهیم ...

ای خالق موسی و عیسی ...

ای خالق احمد ....

ای دارنده اسماء نیکو ...

و ای رب العرش العظیم ...

لحظه ای مرا به لفظ «بنده» صدا کن تا از شوق بمیرم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 22:9  توسط بروبچه های اولA  | 

دریغ ها و آرزو ها

حسرت همیشگی

حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود !
                                 "قیصر امین پور"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 20:47  توسط بروبچه های اولA  | 

آدمک

آدمک آخر دنیاست، بخند                                 آدمک مرگ همین جاست،بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد                       بازی کاغذی ماست،بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی                               کل دنیا سراب است،بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی                            به خدا مثل تو تنهاست،بخند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 20:46  توسط بروبچه های اولA  | 

آغاز انسان

از بهشت که بیرون آمد، دارایی اش فقط یک سیب بود. سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه هبوط بود.

فرشته ها گفتند: تو بی بهشت می میری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد.

انسان گفت: اما من به خودم ظلم کرده ام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین می خواهد، پس زمین از بهشت بهتر است.

خدا گفت: برو و بدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد؛ زمینی آکنده از شر و خیر، آکنده از حق و باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد، تو باز خواهی گشت، وگرنه...

و فرشته ها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمی توانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. می ترسید و مردد بود.

و آن وقت خدا چیزی به انسان داد. چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.

انسان دستهایش را گشود و خدا به او اختیار داد.

خدا گفت: حال انتخاب کن. زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی. برو و بهترین را برگزین که بهشت، پاداش به گزیدن توست.

عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد، تا تو بهترین را برگزینی. و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد. رنج و صبوری را. واین آغاز انسان بود.         «عرفان نظر آهاری»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 20:44  توسط بروبچه های اولA  | 

آيا ميدانستي

.    آيا ميدانستي که مايع سفيد رنگي که بنام چرک زخم در اطراف جراحت جمع ميشود ، لاشه گلبولهاى سفيد هستند .
  • آيا ميدانستي که تمساح برخلاف آداميزاد ، داندنها ى او درهمه سنين عمر دوباره در ميايد.
  • آيا ميدانستي اولين قطار به شکل امروزى در انگلستان به سال هزار و هشتصد و بيست و پنج راه اندازى شد .
  • آيا ميدانستي در بدن يک انسان بالغ بين هشتاد تا صد ميليارد سلول وجود دارد.
  • آيا ميدانستي که جانورى موسوم به «راکون» قبل از صرف غذا ، حتما بايد ابتدا غذاى خود را با آب بشويد .
  • + نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 20:42  توسط بروبچه های اولA  | 

    حدیث

    امام صادق(ع) فرمودند:
    امام صادق(ع) فرمودند:

    صاحِبُ النِّيَّةِ الصّادِقَةِ صاحِبُ القَلبِ السَّليمِ...

    كسى كه نيّت درست داشته باشد، دل سالم و پاك دارد...

    غررالحكم جلد2 ، صفحه451

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 20:40  توسط بروبچه های اولA  | 

    آیا می دانستید؟

    • آيا ميدانستي که اگر داستگاهي بتواند بارى به وزن هفتاده و پنج کيلوگرم را در مدت يک ثانيه به اندازه يک متر بالا ببرد ، قدرت آن يک اسب بخار است.
    • آيا ميدانستي که در هر شبانه روز تقريبا هيجده هزار ليتر خون در بدن به جريان انداخته ميشود و اين کار عظيم را قلب به تنهايي عهده دار است.
    • آيا ميدانستي که طول روده کوچک در يک انسان بالغ به بيش از شش متر و به قطر دو و نيم سانتيمتر ميرسد و در مقابل طول روده بزرگ به صد و هشتاد سانتيمتر وبه قطر شش و نيم سانتيمتر ميرسد .
    • آيا ميدانستي که نام قديمي ترکستان ، ماوراءنهر بوده است .
    • آيا ميدانستي که بهترين رساناى برق نقره ميباشد ، ولي در صنعت به علت گراني نقره از مس استفاده ميشود .
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 20:38  توسط بروبچه های اولA  | 

     

    تنها اوست یگانه بی همتا

     

    اسماء الحسنی

    یک جرعه ای  ؛ یارب بنوشانم ز ( تسنیم )  ....

    برای سلامتی و تعجیل در فرج یوسف گمشده زهرا بگو

    التماس دعا

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 20:37  توسط بروبچه های اولA  | 

    امام رضا

    امام رضا-ع فرمود:

    اولین عملی که از انسان محاسبه و بررسی می شود نماز است، چنانچه


    صحیح و مقبول واقع شود بقیه ی اعمال و عبادات قبول میگردد

     

     وگرنه مردود خواهند شد.

    اس ام اس ولادت امام رضا(ع)

    شمع جمع شاپرکهایی رضا
    ای کلید ساده مشکل گشا
    آن گل زیبا گل خوشبو تویی
    ای رضا جان، ضامن آهو تویی
    با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
    تا بگیرم اوج، خوشحال و رها

     

    اس ام اس ولادت امام رضا(ع)

    حریمت قبله ی جانم/ بود حب تو ایمانم
    تو را هر لحظه می خوانم/ رضا جانم، رضا جانم
    منم مست ولای تو/ گدایم من گدای تو
    نهادم سر به پای تو/ رضا جانم، رضا جانم
    ...
    میلاد نور مبارک

    اس ام اس ویژه ولادت امام رضا(ع)

    به گوش دل ندا آمد، که یار دلربا آمد .... به درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا(ع) آمد


    خدا داد آنچه را وعده،‌ بشد در ماه ذیقعده ... که آمد بهترین بنده، رضا آمد ، رضا آمد

     

    پیامک ولادت امام رضا (ع)

    امام رضا-ع:


    هر کس در مجلسی نشیند که امر ما در آن زنده می شود، در روزی


    که قلب ها می میرند، قلبش نخواهد مرد.

    ...

    اگه به مراسم جشن میلاد آقا امام رضا-ع رفتی، ما رو هم دعا کن.

    اس ام اس ویژه ولادت امام رضا(ع)

     از عرش سلام سرمدی آوردند ..... آیینه ی حُسن سرمدی آوردند


    با آمدن رضا(ع) از باغ بهشت ..... یک دسته گل محمدی آوردند


    میلاد نور مبارک

    اس ام اس پیامک ولادت امام رضا

     السلام ای حضرت سلطان عشق
    یا علی موسی الرضا ای جان عشق
    السلام ای بهر عاشق سرنوشت
    السلام ای تربتت باغ بهشت


    ولادت باسعادت سلطان،      امیر و ولی نعمت تمام ایرانیان،

                                      حضرت رضا-ع مبارک.

    اس ام اس ولادت امام رضا

     ای پسر فاطمه، نور هدی
    سبزترین باغ بهار خدا
    با تو دل از غصه رها می شود
    پاکتر از آینه ها می شود
    ای گل گلزار خدا، یا رضا
    آینه ی قبله نما یا رضا

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 20:34  توسط بروبچه های اولA  |